سر اومد زمستون
شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوهها لاله زارن
لالهها بیدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
نه خارم نه خاشاک
زن و مرد بی باک
تنم پاره پاره شد از ضربههای مرد سفاک
من آروم نگیرم
اگر هم بمیرم
من ایستادهام تا رای خود را پس بگیرم
من ایستادهام تا رای خود را پس بگیرم
برچسب:
نویسنده: مبین توکلی